آسمان صورتی

می گویند: عشق خدا به همه یکسان ستــ ولی من می گویم: مرا بیشتر از همه دوستــ دارد وگرنهـ به همه یکی مثل تو می داد

میم


امضای مالکیتم را

پشت دستت که می گذارم

دلم قرص می شود

گاهی تمامِ دل نگرانیِ یک روزِ زن را

غلیظ بودن یک رژ لب تمام می کند . . 

#ناشناس


مرد من

حالا که میم  ِ مالکیت را چسبانده ام ته اسمت ؛ سند خنده هایت ، جانم گفتن هایت ، آغوش ِ محکم ات را زده ام به نام خودم .. سند گم شدن ِ دست های کوچکم میان دست های مردانه ات ، بردن انگشتانت لای موهایم ، رد رژ لب ِ روی ته ریش ات را زده ام به نام خودم .. سند نفس نفس زدن هایت ، حلقه دستانت دور کمرم ، استیصالت از سر خواستن را زده ام به نام خودم .. سند برق چشم هایت ، قربان صدقه رفتن ِ قد بلندت ، سر گذاشتن روی شانه ات را زده ام به نام خودم .. سند پچ پچ های شبانه ات ، چسباندن ِ لبانت به گوشم وقت زمزمه عاشقانه ات ، رد انگشتانت روی تنم را زده ام به نام خودم .. سند لبخند های دلبرانه ات ، نگاه های موشکافانه ات ، بوسه های دزدانه ات را زده ام به نام خودم .. سند دوستت دارم هایت ، امنیت حضورت ، آرامش وجودت را زده ام به نام خودم .. سند ِ قلب ات ، تمام  ِ مردانگی ات ، تکیه گاه بودنت را زده ام به نام خودم ...


میم / ر / دال /   ِ/ میم / نون


حروف بالا که می نشینند کنار هم ، من همان دخترک ِ همیشه نیستم ؛

میشوم خسیس ترین و خودخواه ترین آدم  ِ دنیا ...


#زکیه_خوشخو

دلبرانه

-چشماتو ببند چی می بینی؟

+خب،یک عالمه تاریکی عین همه 

-نه ،من یک عالمه تاریکی نمی بینم ،تو رو می بینم اون دورا با یک شمع تو دستت داری میای 

+تو اخه عین همه نیستی...

-و تو همه ای!


عاشقانه

نمی شود دوستت نداشت


لجم هم که بگیرد از دستت


نهایتش این است که


دفترچه ی خاطراتم


پر از فحش های عاشقانه می شود


مهدیه لطیفی

The vampire diaries

خاطرات یک خون آشام .

به حول و قوه الهی بعد از 8 فصل تموم شد . 

رمانی 1

ازین به بعد میخوام خلاصه ای از رمان هایی که تا به حال خوندمو اینجا بذارم تا شاید شما هم مثه من رمان خون شید .

مقدمه رمانی :)

آقایی بهم میگه معتاد رمان . خب عزیزم شما هم اگه از کودکی و قبل خوندن نوشتن دستت کتاب بود و اون موقع ها از رو شکل کتابا واسه خودت داستان میگفتی ، یا هر شب مامان یا بابا برات داستان میخوندن و قصه شبو از رادیو میشنیدی بازم به کتاب علاقه مند نمیشدی ؟
بچگی من پر بوده از داستان های پریان . سیندرلا ، سفید برفی ، جودی آبوت ،امیلی ، سارا کورو و همین طور کارتون هاشون . 
همینا باعث علاقم به کتاب و رمان شدن . بزرگتر که شدم روزنامه دوچرخه که 5شنبه ها میومد بیرون میخوندم . بعدتر تو دوره راهنمایی مجله و کتابای اون زمان ک مجله ها یادمه روزهای زندگی و خانواده سبز و اینا بود . دوره دبیرستان کتاب های هری پاتر و رمان های مری هیگینز کلارک بود . دانشگاه که رفتم با 98ia آشنا شدم و رمان هاشو میخوندم و کتاب هاای چاپی و خیلی از رمان های مجازی که اسمشون یادم نمیاد .. .
نمیدونم تا به حال چند تا یا چند صدا کتاب مخصوصا رمان خوندم . ولی همچنان دلم میخواد باز هم رمان بخونم 

قله عشق

تو ...

تو در کنار خودت نیستی نمی دانی


که در کنار تو بودن چه عالمی دارد


فرامرز عرب عامری

در امتداد بودنت


میانِ این رفتن ها، نماندن ها
بد قولی ها و بی وفایی ها
باید باشد کسی که هوای دلت را داشته باشد
یک همدم برای شنیدن حرف هایت🙂🍃
برای بخیر کردن شب هایت، روزهایت
برای وقت هایی که دلت آغوشی بی منت میخواهد...
و بودنِ " تو " در این میان عجیب دلچسب است جانم!

دل نوشته ها و دغدغه های یک دختر آبانی که به تازگی وارد مرحله ی جدید زندگیش شده ...
آرشیو مطالب
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan