آسمان صورتی

می گویند: عشق خدا به همه یکسان ستــ ولی من می گویم: مرا بیشتر از همه دوستــ دارد وگرنهـ به همه یکی مثل تو می داد

صبح

صبح باور عشق اسٺ

در لبخند آسمانی تو ...

love



#بهنام_محبی_فر


دوستت دارم


دوست داشتم 

معلم املای تو بودم

و دوستت دارم را املا بگویم

و هی بپرسم: تا کجا گفتم؟

تو بگویی: "دوستت دارم"

شاعر: #فروغ_فرخزاد

میم


امضای مالکیتم را

پشت دستت که می گذارم

دلم قرص می شود

گاهی تمامِ دل نگرانیِ یک روزِ زن را

غلیظ بودن یک رژ لب تمام می کند . . 

#ناشناس


مرد من

حالا که میم  ِ مالکیت را چسبانده ام ته اسمت ؛ سند خنده هایت ، جانم گفتن هایت ، آغوش ِ محکم ات را زده ام به نام خودم .. سند گم شدن ِ دست های کوچکم میان دست های مردانه ات ، بردن انگشتانت لای موهایم ، رد رژ لب ِ روی ته ریش ات را زده ام به نام خودم .. سند نفس نفس زدن هایت ، حلقه دستانت دور کمرم ، استیصالت از سر خواستن را زده ام به نام خودم .. سند برق چشم هایت ، قربان صدقه رفتن ِ قد بلندت ، سر گذاشتن روی شانه ات را زده ام به نام خودم .. سند پچ پچ های شبانه ات ، چسباندن ِ لبانت به گوشم وقت زمزمه عاشقانه ات ، رد انگشتانت روی تنم را زده ام به نام خودم .. سند لبخند های دلبرانه ات ، نگاه های موشکافانه ات ، بوسه های دزدانه ات را زده ام به نام خودم .. سند دوستت دارم هایت ، امنیت حضورت ، آرامش وجودت را زده ام به نام خودم .. سند ِ قلب ات ، تمام  ِ مردانگی ات ، تکیه گاه بودنت را زده ام به نام خودم ...


میم / ر / دال /   ِ/ میم / نون


حروف بالا که می نشینند کنار هم ، من همان دخترک ِ همیشه نیستم ؛

میشوم خسیس ترین و خودخواه ترین آدم  ِ دنیا ...


#زکیه_خوشخو

دلبرانه

-چشماتو ببند چی می بینی؟

+خب،یک عالمه تاریکی عین همه 

-نه ،من یک عالمه تاریکی نمی بینم ،تو رو می بینم اون دورا با یک شمع تو دستت داری میای 

+تو اخه عین همه نیستی...

-و تو همه ای!


عاشقانه

نمی شود دوستت نداشت


لجم هم که بگیرد از دستت


نهایتش این است که


دفترچه ی خاطراتم


پر از فحش های عاشقانه می شود


مهدیه لطیفی

The vampire diaries

خاطرات یک خون آشام .

به حول و قوه الهی بعد از 8 فصل تموم شد . 

رمانی 1

ازین به بعد میخوام خلاصه ای از رمان هایی که تا به حال خوندمو اینجا بذارم تا شاید شما هم مثه من رمان خون شید .

مقدمه رمانی :)

آقایی بهم میگه معتاد رمان . خب عزیزم شما هم اگه از کودکی و قبل خوندن نوشتن دستت کتاب بود و اون موقع ها از رو شکل کتابا واسه خودت داستان میگفتی ، یا هر شب مامان یا بابا برات داستان میخوندن و قصه شبو از رادیو میشنیدی بازم به کتاب علاقه مند نمیشدی ؟
بچگی من پر بوده از داستان های پریان . سیندرلا ، سفید برفی ، جودی آبوت ،امیلی ، سارا کورو و همین طور کارتون هاشون . 
همینا باعث علاقم به کتاب و رمان شدن . بزرگتر که شدم روزنامه دوچرخه که 5شنبه ها میومد بیرون میخوندم . بعدتر تو دوره راهنمایی مجله و کتابای اون زمان ک مجله ها یادمه روزهای زندگی و خانواده سبز و اینا بود . دوره دبیرستان کتاب های هری پاتر و رمان های مری هیگینز کلارک بود . دانشگاه که رفتم با 98ia آشنا شدم و رمان هاشو میخوندم و کتاب هاای چاپی و خیلی از رمان های مجازی که اسمشون یادم نمیاد .. .
نمیدونم تا به حال چند تا یا چند صدا کتاب مخصوصا رمان خوندم . ولی همچنان دلم میخواد باز هم رمان بخونم 

قله عشق

دل نوشته ها و دغدغه های یک دختر آبانی که به تازگی وارد مرحله ی جدید زندگیش شده ...
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan